هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هاني و هيام در ارديبهشت ماه 96

1396/2/31 10:36
نویسنده : از زبان هاني
343 بازدید
اشتراک گذاری

24 ارديبهشت ماه 96

من و آبجي هيام عشق درياييمIn pool

هميشه از عكس گرفتن فراري بودم

خوشحالم كه اين روزها ماماني دوربينو گرفته سمت هيام و من راحت شدم


هيام و مامان بزرگمحبت

شب لب دريا همراه با مامان بزرگ و خاله مريم و بروبچ ماهي كبابي خورديم

هيامي در حين ارتكاب جرم دقيقا يازده ماه و يازده روزشه

قضيه از اين قراره كه خانم خانوما هميشه براي خالي كردن كرم نقشه ميكشيده ولي ما اين وسايل رو در امن ترين نقطه اتاق و دور از دسترس خانوم قايم ميكرديم

اما اون روز كه ماماني خسته از سركار برميگرده ،كنار هيام خوابش ميبره و اين فسقلي از فرصت استفاده ميكنه و تمام كرم را روي بدن خودش و سر و لباس ماماني ميماله

اگه گفتيد آبجي پشت پرده داره چكار ميكنه درست حدس زديد

منم همسن آبجي بودم براي انجام شماره 2 اندرون پنپرز به پشت پرده يا كمد و يا بالاخره جايي كه كسي منو نمبينه پناه ميبردم Raise The Roof 1

 دنبال جاي آرومي بودم كه تمركزمو براي اين امر خطير بهم نزنه

بله كشو مخصوص آبجي هيام

از اونجايي كه خودش عاشق كفشه Kid With Doll

خرسش هم بايد كفش بپوشه

خب الان نوبت ريخت و پاش كشو لباساشه

آبجي و عشق عينك

96/02/19

هادين و هياممحبت

هيامي ايستاده و انس ازش عكس ميگيرهبوس

96/02/21

من نديدم كسي به اندازه آبجي هيام عاشق كلاه باشهخنده

قبلنا لباسا رو بيرون ميريخت و فقط توي كشو مي نشست سکوت

اما جديد كشو شده محل خوابشخنده

و اما جاي جديد خندونکكمد جانماز راضی

و اما من محبت

پسر به اين خوبي كه آبجيشو خيلي دوست داره و بعضي وقتها اين دوست داشتن ها كار دستم ميدهسکوت

مثلا اينقدر مواظب هيام هستم كه تا چيزي بر ميداره به زور ازش ميگيرم كه يه وقت نزاره توي دهنش خفه شه و اين باعث شده هيام اعصابش خورد بشه و هي جيغ بكشههیپنوتیزم

يا راه كه ميره ميدوم بغلش ميكنم كه نيوفته ولي باز هيام باز جيغ ميكشهبدبو

و من موندم كه آبجي چرا اينقدر نسبت به من اكشن دارهخندونک نميدونم قهر

محمدرضاي سه ماهه پسر عمه زهرا بوس

چون تاريخ تولد خاله شيدا و هيام نزديك به همه، چهارشنبه 27 ارديبهشت براشون تولد گرفتيممحبت

تاريخ تولد هيام جمعه 29 ارديبهشت و خاله شيدا پنجشنبه 28 ارديبهشت بود بوس

آبجي قشنگم راه ميره و من نگرانشم بيفته تعجببايد دنبالش برم و مواظبش باشم دلخور

آقا انسبوس

عامو چرا همه دخترا اينجوريندرسخوان

اسم بيرون كه بياد جا هم نباشه در هر شرايطي به زور خودشونو توي ماشين جا ميدن خنده

بله ماشين آبجي گير كرده و اين دوتا قهرمان اومدن نجاتش بدنخنده

يه روز خوب لب دريا با ماماني و خاله فرزانه بوسمحبت

اينجانب با پنج تا دندون افتاده در خدمت شما هستمخندونک

البته همه دندونام در اومدن جز يكي كه اونم منتظرشم كه زود در بيادچشمک

تريپ ناراحت غمگینخنده

خنده هايي از سر شيطنت خندونک

 

عكس هاي يكسالگي آبجي هم به زودي آماده ميشه و ميام براتون ميزارم جشنزیبابوس

 

پسندها (1)

نظرات (0)